روایت ریما شیرمحمدی، فعال حقوقبشر، از سرکوب خونین معترضان در خاک سفید تهران.
یکی از جوانان که روی دست و گردنش خالکوبی داشت (مجید)، با صدای بلند فریاد میزد: «اومدم حقمو بگیرم. ما خاکسفیدیها انگار اصلاً روی این نقشه نیستیم. چرا ما نباید مثل انسان زندگی کنیم؟ چرا ما خاکسفیدیها باید نسل به نسل در فقر زندگی کنیم؟ مردم، خواهش میکنم سکوت نکنید و حقتون رو از حکومت طلب کنید. پدر من مواد میفروخت و در نهایت بازداشت و اعدام شد. من دوازده سالم بود و بعد از اعدام پدرم نتونستم درس بخونم و از همون سن رفتم سر کار. خیلی از بچههای خاکسفید همینطورن، مردم. همه بچهمحلیهایی که الان کنار من ایستادن، حداقل یک نفر تو خانوادهشون اعدام شده و مثل من از بچگی کار کردن. ما بهخاطر اینکه شغلی نداریم میریم سمت خلاف. به خدا ذات ما خلاف نیست.»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر